تبليغاتX
قشنگ ترینها
هر چی به نظرم جالب باشه میزارم تو وبلاگم
تا ساعاتی دیگر روی می دهد
دومین سال برگزاری روز ملی انرژی اتمی در ایران

ایران در روز سه شنبه روز ملی جدیدی به عنوان پیروزی در برنامه اتمی خود را جشن می گیرد که با سخنرانی مقامات عالیرتبه ای همچون احمدی نژاد همراه خواهد بود.

این جشن که "روز ملی فناوری اتمی " نام دارد از آوریل 2006 آغاز شد که تهران اعلام کرد برای اولین بار اورانیوم را به قدر استفاده سوخت اتمی غنی کرده است.

 

به نوشته فرانس پرس غرب از این بیم دارد که ایران درصدد است تا با استفاده از غنی سازی ؛ سلاح اتمی تولید کند و تهران نیز از تعلیق این فرآیند سرباز زده است و به وسیله سه قطعنامه تحریمی شورای امنیت و فشار امریکا بر سیستم بانکی ایران "تنبیه" شده است.

به گزارش رسانه های دولتی در صبح روز سه شنبه – امروز – احمدی نژاد در تاسیسات بسیار مهم نطنز سخنرانی خواهد کرد ؛ جایی که مهندسان 3000 دستگاه گریز از مرکز "پی 1" را در تاسیسات زیر زمینی نصب کرده اند.

ایران همچنین در ماههای جاری شماری دستگاه پیشرفته تر گریز از مرکز به نام "پی 2 یا آی.آر 2" را در تاسیسات زمینی نطنز آزمایش کرده است.

به نوشته فرانس پرس احمدی نژاد بعد از سخنرانی در نطنز ساعت 19 و 30 دقیقه به وقت محلی در ساختمان مرکزی صدا و سیما در تهران و در کنار رئیس سازمان انرژی اتمی ایران سخنرانی خواهد کرد.

انتظار می رود که وی در سخنرانی خود اعلام کند که ایران شمار دستگاههای خود در نطنز را گسترش و پیشرفت داده است. اما این گمانه زنی از سوی مقامات ایرانی تایید نشده است اما آنها گفته اند ایران برای "خبری خوب" در زمینه پیشرفت برنامه اتمی آماده شده است.

به نوشته فرانس پرس با اینکه ایران در سالهای جاری پیشرفتهایی در این زمینه داشته است ولی اعتقاد بر این است که نمی تواند دستگاههای گریز از مرکزش را به صورتی کامل راه اندازی کند.

ایران اصرار دارد که برنامه اتمیش اهداف صلح آمیز دارد و صرفا برای تولید برق است. روسیه که کار تولید اولین راکتور ایران در بوشهر را در دست دارد پس از تاخیرهای زیاد سرانجام سوخت این راکتور را به ایران فرستاد و انتظار میرود این نیروگاه 1000 مگاواتی اواخر امسال راه اندازی شود.

دولت ایران با سرباز زدن از تعلیق غنی سازی اورانیوم می گوید هر گونه طرح مشوقی که متضمن تعلیق و تضییع حقوق ملت ایران شود را رد می کند.


*ترجمه اختصاصی
عکس / فرانس پرس

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 9:49  توسط قاسم محمودی | 

چه چیزی در این عکس می‌بینید؟!

چه چیزی در این عکس می‌بینید؟

این عکس چیست؟

 Tinypic

خوب متأسفم، فکر نمی‌کنم درست جواب داده باشید! شاید اگر نمای واضح‌تری ببینید بتوانید جواب بدهید:

 Tinypic

باز هم که نتوانستید حدس بزنید. پس مجبورم جواب بدهم!

پاسخ :

Tinypic

 Tinypic

عکس‌هایی که مشاهده کردید هزاران پنگوئن «کینگ» را با نوزادهایشان نشان می‌دهد. برای جلوگیری از یخ زدن جوجه پنگوئن‌ها، آنها یک گردهمایی بزرگ ترتیب داده‌اند تا با حرارت بدن‌هایشان یکدیگر را از سرما حفظ کنند.

پس آن لکه‌های قهوه‌ای بزرگ در عکسهایی که از ارتفاع زیاد گرفته بودند، در واقع جوجه پنگوئن‌های قهوه‌ای بودند.

این عکس‌ها از یک هلیکوپتر و از ارتفاع 600 متری از منطقه‌ای به نام جورجیای جنوبی نزدیک جزایر معروف فالکلند در اقیانوس اطلس جنوبی گرفته شده‌‌اند.

درجه حرارت در هنگامی که عکس‌ها گرفته می‌شدند، منفی 15 درجه سانتیگراد بود.

جوجه پنگوئن‌ها در 3 هفته اول زندگی نمی‌توانند درجه حرارات بدن خود را تنظیم کنند، بنابراین والدین مجبور هستند آنها را به صورت گروهی نزدیک هم نگه دارند و هر 3-2 ساعت به آنها غذا بدهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:43  توسط قاسم محمودی | 
آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت

 زندگینامه فایز دشتی                      
زایر محمدعلی متخلص به (( فایز )) و
مشهور به (( فایزدشتی)) از شاعران دوبیتی سرای بزرگ ایران است. اصل وی از(بردخون) دشتی می باشد و چون در طول تاریخ بلوک دشتی و مرکز آن خورموج یکی از بلوکات و مناطق دشتستان بزرگ محسوب می گردیده است لذا به همین مناسبت درتاریخ ادبیات ایران این شاعر به فایز دشتی شهرت یافت است.از زندگی اولیه فایز ما را چندان اطلاع دقیقی نیست و آنچه که در زمینه تاریخ و محل تولد و زندگیش به دست آمده در میان مولفان و مورخان اختلاف است. بعضی سال تولد او را 1250 هجری قمری برابر با 1290 هجری خورشیدی و محل تولدش را قریه (( کُردُوان )) از قراء دشتی دانسته اند. بعضی دیگر زادگاهش را بندر (( دیر )) ذکر نموده اند. و پاره ای تاریخ تولد او را به سال 1252 یا 1253 هجری قمری و محل تولدش را قریه (( زیارت )) می دانند. با این همه معلوم و مسلم گردیده که مسقط الراس او روستای (( کُردُوان)) از ولایت (( شُنبه)) در بلوک دشتی است. گویا در کودکی پدر را از دست داده و تحت سرپرستی مادر قرار میگیرد.او دوره کودکی را در زادگاهش گذرانید و در نوجوانی به تحصیل خواندن و نوشتن در مکتب خان  پرداخت.فایز مردی متوسط القامه با چهره ای گندم گون بود، گویند مدتی از عمر خود را به شبانی گذرانید و زندگی ساده و بی ریای روستایی داشت، در عین حال مردی خوش مشرب و بذله گو نیز بود و چون از صدایی خوش و گیرا برخوردار بود دوبیتی هایی را که می سرود با آوای غم انگیز دشتستانی (شَروه) بر زبان زمزمه می کرد. در بیان شرح حال وی عوام زندگی افسانه آمیزی به او نسبت داده و با استناد به بعضی از دوبیتی هایش او را موجودی افسانه ای یعنی حور و پری (پریزاد) مرتبط دانسته وی را در ردیف عشاق معروف قلمداد کرده اند

 

 

 

 

بگو تا دلبرحورم بیاید                 سفید و نازک و بورم بیاید       

دمی که میرود تابوت فایز              بگو تا بر لب گورم بیاید          
                       

پری پیکر بت عیسی پرستم     به یک نظاره دل بردی زدستم  

پری برگرد و با من آشنا شو                       که من دین مسلمانی شکستم     



گویند فایز در زمان میرزا علی اکبر خان و پدر میرزا محمد خان غضنفرالسلطنه سفری به برازجان کرد و مدت کوتاهی مهمان ضابط برازجان بود و از طرف او مورد توجه و محبت قرار گرفت. وی معاصر محمد
خان دشتی بود     .

بیشتر سروده های فایز در قالب دوبیتی است و شاعر تخلص خود را در آخردوبیتی هایش آورده است و این از ویژگی های شعر فایز می باشد در حالی که شاعران قبل و بعد از او نام و تخلص خود را اغلب در غزل و قصیده آن هم در مقطع غزل جایز دانسته اند   فایز را در واقع شاعری با احساس و متعلق به عوام باید دانست او در حقیقت بنیانگذار شعر فولکوریک و ادبیات عامیانه و بومی است و در این خصوص سرمشق دیگر شعرای دوبیتی سرای جنوب ایران بخصوص دوبیتی سرایان مناطق دشتی، دشتستان و تنگستان بوده است به طوری که شاعران دوبیتی سرای بعد از او از این شاعر تأثیر پذیرفته و بسیاری از مضامین شعری را از او تقلید کرد اند
در مورد طول عمر، تاریخ وفات و محل فوت فایز اخبار مختلفی وجود دارد. بعضی مدت عمر او را هفتاد و بعضی دیگر هشتاد سال گفته اند همچنین تاریخ فوت او را بعضی سال 1330 هجری قمری در قریه بردخون و بعضی در سال 1333 هجری قمری در خورموج و پاره ای نیز محل فوتش را قریه زیارت یاد کرده اند.
دوستان عزیز امیدوارم با این شاعر دیرینه و شاید گمنام کشورمون بیشتر آشنا شده باشید.درود فراوان بر شما
یاد و خاطره یک
شاعر معشوق را زنده کرده اید. من به شخصه اشعار این شاعر را خیلی دوست دارم و هر از گاهی نواهای این شاعر را از زبان نوا سرایان مختلف گوش میدهم. این شاعر اشعارش را به نحوی سروده است که در عین غمناک بودن آرامش خاصی به شخص خواننده و یا کسی گه گوش میدهد را می بخشد به نحوی که غرق در موضوع مورد تفکر شده و بغض ها را بیرون ریخته و سبک میشوید

 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 11:39  توسط قاسم محمودی | 
سلام.

جوانکی بود زیبا که هر روز در ابگینه ایی صورت خود را میدید و به تماشای زیبایی خود می نشست تا.....

تا اینکه روزی محو زیبایی خود شد و در اب افتاد.بعد از مرگ اوفرشتگان جنگل به کنار ان ابگینه رسیدند که روزگاری از ابی شفاف و شیرین سرشار بود و اکنون جامی است است لبریز از اشک ها تلخ.......

فرشتگان پرسیدند چرا اشک میریزی؟

ابگینه گفت برای او گریه میکنم.گفتند:(تعجبی ندارد ما همه وقت در تمامی جنگل به دنبال ان افریده زیبا روی بودیم ولی.فقط تو میتوانستی هر روز در مقابل زیبایی او به سجده در ایی..)

ابگینه پرسید مگر او زیبا هم بود؟

با تعجب جواب دادند:چه کسی بهتر از تو خبر داشت؟بر ساحل تو خم میشدو در اینه ات هر روز نقش رخ خود میدید

ابگینه لحظه ایی خاموش شد پس انگاه گفت:برای او گریه میکنم اما هرگز زیبایی او را ندیدم.

برای او گریه میکنم چون هر بار که او بر ساحل من خم میشد در اییینه ی چشمانش زیبایی خود را میدیدم...............

و کیمیاگر گفت:این است یک افسانه ی زیبا

                                                                                برگرفته از کتاب کیمیا گر!

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 14:36  توسط قاسم محمودی | 

مردی، دیر وقت، خسته و عصبانی، از سر کار به خانه بازگشت. دم در، پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.

        بابا! یک سوال از شما بپرسم؟

        بله حتماً. چه سوالی؟

        بابا، شما برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید؟

مرد با عصبانیت پاسخ داد:«این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سوال می کنی؟»

        فقط می خواهم بدانم. بگوئید برای هر ساعت کار، چقدر پول می گیرید.

        اگر باید بدانی خوب می گویم، 20 دلار.

پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود، آه کشید. سپس به مرد نگاه کرد و گفت:«می شود لطفاً 10 دلار به من قرض بدهید؟»

مرد بیشتر عصبانی شد و گفت:«اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال، فقط این بود که پولی برای خریدن اسباب بازی مزخرف از من بگیری، سریع به اتاقت برو، فکر کن و ببین که چرا این قدر خودخواه هستی. من هر روز، سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم.»

پسر کوچک، آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد:«چطور به خودش اجازه می دهد برای گرفتن پول از من چنین سوالی بپرسد؟» بعد از حدود یک ساعت، مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است. شاید واقعاً چیزی بوده که او برای خریدش به 10دلار نیاز داشته است. به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش درخواست پول کند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.

        خواب هستی پسرم؟

        نه پدر، بیدارم.

    فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا، این 10 دلاری که خواسته بودی.

پسر کوچولو نشست. خندید و فریاد زد:«متشکرم بابا!» بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچاله شده درآورد.

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته است، دوباره عصبانی شد و غرولند کنان گفت:«با اینکه خودت پول داشتی، چرا باز هم پول خواستی؟»

پسر کوچولو پاسخ داد:«برای اینکه پولم کافی نبود، ولی الان هست. حالا من 20 دلار دارم. می توان یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید. دوست دارم با شما شام بخورم...»

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:28  توسط قاسم محمودی | 

  

دختركوچكی از من پرسيد:
پنج وارونه چه معنادارد؟
من به او خنديدم.
كمی آزرده و حيرتزده گفت:
روي ديوار و درختان ديدم.
باز هم خنديدم.
گفت: ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه ،
پنج وارونه به مينو ميداد.
آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد
بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم:
بعدها وقتي بارش بي وقفه درد
سقف كوتاه دلت را خم كرد
بی گمان می‌فهمی
پنج وارونه چه معنا دارد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:8  توسط قاسم محمودی | 

   

 

زیباترین عکس ها در اطاق های تاریک ظاهر میشن پس هر وقت در قسمت تاریک زندگیت ظاهر شدی بدون که خدا می خواد زیباترین تصویر رو از تو بسازه

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بدونت تنها نیست تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

 

آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

 

اگه تمام خاک زمین باشی تنها مشتی از تو کافیست برای آنکه تا ابد بپرستمت!

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود...!

 

اگه دنیا فراموشگر خاطره هاست، تو فراموش نکن آنچه بین من و توست...

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

پرسیدم عشق چیست؟ گفت آتش است. گفتم مگر آنرا دیده ای؟ گفت نه در آن سوخته ام!

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

تو با من هرجوری باشی عاشق خستگی هاتم     عاشقم عاشق اشکات گنگ . گیج خنده هاتم     تو همه کار و کس این عاشق بی سرزمینی     مهربونی اگه حتی پای گریه هام نشینی...

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم   ما خاک قدوم هرچه زیبا صفتیم   از زشتی کردار دگر خسته شدیم    محتاج دو پیمانه می معرفتیم

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

در دهستان اصالت های عشق   میتوان شبنم فروش ساده بود   میتوان روی اجاق عاطفه   چای خوش طعم وفا را دم نمود

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

من آهنگ غریب روزگارم  غمی در انتهای سینه دارم  تمام هستیم یک قلب پاک است که آن را زیر پایت می گذارم...

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

زندگی مثل بازی حکمه!! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی؛ اینطوری شاید حتی بتونی بازی باخته رو ببری!

 

www.4behesh.MihanBlog.Com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 11:0  توسط قاسم محمودی | 
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نیست
تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در
 انتظار خواهم گريست و انتظار
کشيدنم را پنهان خواهم کرد
                            تو یه قلب پاک می خواستی ایناهاش
                            عاشقو هلاک می خواستی ایناهاش

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:47  توسط قاسم محمودی | 

الو ... الو... سلام

 

الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:42  توسط قاسم محمودی | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 17:36  توسط قاسم محمودی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
مرسی از بابت این که قدم رنجه فرمودید و به کلبه قشنگترین ها اومدید. با دیدگاههای قشنگتون من رو تو هر چی قشنگ تر کردن اون یاری کنید.
راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم من اصالتآ از بر و بچ با حال جنوبم. الانم ترم 6 اقتصاد بهشتی تهران هستم.

نوشته های پیشین
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM